معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
290
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مرا در چاه ظلمانى به اندوه و حسرت و پژمانى « 1 » افكندند و بعد از آن اجراء اسم عبوديّت بر من نمودند و به درمى چند ناسره ، بفروختند و مرا چون اسيران بسلاسل مقيّد ساختند ، بر پشت مركب انداختند ، ندانم تا بكدام منزل و مأوايم مىبرند « 2 » و به درد غريبى و اسيرى مرا مبتلا مىگردانند ، اين نوع زارى و سوگوارى عرض مىكرد و اشك حسرت از ديده مىباريد و در اين مقام گفت وى به طول انجاميد ، چندانكه غافله رفته و وى آنجا تنها ماند . [ حكايت اهانتى كه از طرف غلامان مالك ذعر بر يوسف شد و غضب الهى ] در كشف الاسرار نقل از كعب الاحبار مىكند كه : در اثناى اين گريه و زارى ، از هوا ندائى شنيد كه « اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ » و بقلوس چون يوسف را بر شتر نديد ، بفرار وى جاذم گشته بالفور مراجعت نموده ، يوسف را ديدند نشسته بر سر توده خاك ، پيش او آمد و از سر جهل طپانچهء بر صورت نازنين او زد و تصديق قول برادران كرده او را به گريزپائى متّهم داشته در حقّ وى جفاها كرد و آن شوربخت نمكى تازه بر جراحت دل دردمند يوسف پاشيده تنديها نمود . كشف « 3 » - نقلست كه چون دست آن پليد شوم بر جبين آن معصوم رسيد فى الحال دست وى خشك شد و از كار بازماند و حضرت يوسف از آن برائت و سوء ادب بىطاقت گشته رو بجانب آسمان كرده بدرگاه « احكم الحاكمين و كهف المظلومين » جل ذكره تظلم نموده گفت : الهى اگر مرا شايستگى انتظام در سلك خاصان بارگاه احديّت نيست ، به حق ابراهيم خليل تو ، و به حق اسحاق ذبيح تو ، و به حق يعقوب اسرائيل تو ، كه بر من ببخشاى ، و به فرياد من برس ، همان لحظه رقعه نياز وى بتوقيع اجابت موشّح گشته جبرئيل فرود آمد و در پيش قافله پرى بر زمين زد ، بادى سرخ عظيم برخاست « 4 » و ابرهاى سياهفام تاريك در هوا پيدا شد ، شدّت
--> ( 1 ) - د : بزمانى . ( 2 ) - د : منزل و مأوى مىبرند . ( 3 ) - ح : بدون كشف . ( 4 ) - د : برخواست .